|
" دیدی که من با تو چه کردم و تو با من چه کردی ؟"
|
ملکوت نشانه ها
درباره بهرام صادقی چند نکته را می توان اینطور دید :
در
جوانی ظاهرا آدم خوبی بوده است و در دوره سربازی کارهای انسان دوستانه ا ی برای روستای محل خدمت انجام داده از جمله ساخت
خانه بهداشت ...
او
ملکوت را در بیست و پنج ساله گی نوشته است و نشان دهنده نوع نگاه وی در این بخش از
عمر اوست ، البته ملکوت تفاوت های خاصی با داستانهای کوتاه بهرام صادقی دارد که با
خواندن آنها متوجه می شویم ...
شخصیت
های داستان ملکوت هرکدام یک نشانه و نماد به نظر می رسند که مخاطب می تواند آزادانه و البته گاهی
محکومانه درباره ارجاع بیرونی این شخصیت ها تصمیم بگیرد و دیگر آنکه آیا واقعا این
ها اصلن شخصیت هستند یا خیر خودش جای سوال دارد ، به نظر می رسد می توان انها را
یک " شبه شخصیت " نامید چون ردی از خود بهرام صادقی در شخصیت های
داستانش وجود دارد پس ساخت خاصی صورت نگرفته ولی این شخصیت ها رفتارهای خاصی از
خود بروز می دهند ...
در
ملکوت مرد نا شناس که تنها در بخش های کوتاهی صحبت می کند در همه جا حضور دارد و
ندارد و این غیبت حضور و حضور غایب نوعی نگاه به مخاطب می دهد ...
مرد
چاق که همیشه در پی لذات دنیوی است و کاملن ترس خود را از مرگ بروز می دهد...
منشی
که یک انسان عادی با احتیاجات عادی است و گاهی رفتار ایثار گرانه دارد و شخصیت تا
حدی پیچیده دکتر حاتم که در جایی شیطان معرفی می شود او حق دارد ادم های اطراف را
به مرگ دعوت کند و شاید از زندگی خفت بار و طولانی نجات دهد البته این شخصیت ها
برای ما خیلی هم عجیب نیستند چون در دوره نوشته شدن این داستان همه شرایط این طور
رقم می خورده است ...
م
.ل که خود می تواند نمادی از ملکوت که بعضی از اعضایش بریده باشند نیز به عنوان
کسی تنها یک دست راست برایش باقی مانده است و آقای مودت که در همان ابتدای
داستان با کنشی غیر منتظره در او جن حلول می کند ....
ما
باید در نگاه به ملکوت به نشانه ها یش توجه کنیم نوعی مدرن انگاری درملکوت دیده می شود و این در حالیست که گفتگوهای بریده و
پراکنده و نثر گزارشی بهرام صادقی او را
متفاوت از داستان نویسان هم نسلش می کند ...
عنصر مرگ به عنوان یک پدیده ترس آور برای یک گروه و یک پدیده نجات دهنده برای گروه دیگر شخصیت های ملکوت همیشه وجود دارد و این رفتار دوگانه با مرگ و کنش و واکنش های شخصیت ها یا همان شبه شخصیت ها در قبال مرگ خود فضایی نسبی را ایجاد می کند ...فاصله گذاری که از دیگر تکنیک های اوست خود نیاز به بحثی جداگانه دارد ودر اخر اینکه بهرام صادقی با شروع داستان به صورت غیر منتظره سعی در جلب مخاطب برای همراه شدن با او وشبه شخصیت هایش داشته است که موفقیت یا عدم آن باز در اختیار مخاطب است ...